سينا قهرمان است يا قرباني ؟
همه گروه هاي حاضر در ايران امروز راهي بهتر از محافظه کاري نيافته اند… تکنوکراتها محافظه کارند، اصلاح طلبان محافظه کارند، مجلسيان ، دولتيان ، شاعران، منتقدان و روزنامه نگاران .. همه محافظه کارند .. تنها محافظه کارانند که با تندروي، حق نداشته شان را چپو مي زنند!.. آيا حکمتي در اين محافظه کاريست و يا اينکه ترس يا خصلتيست مانده در جانمان از روزگارهاي پيش؟ .. اين سالها حکايت ما شده همان قصه
ملانصرالدين و خطي که راهزنان دورش کشيده بودند که مباد از آن دايره پا بيرون گذاري!.. والبته تمامي هيجان ملا به اين شده بود که با احتياط و البته محافظه کارانه هراز چندي پايش را از آن
دايره قرمز بيرون گذاشته، افتخار به کاري کارستان کرده و بر ريش راهزناني بخندد که همه دار و ندارش را بر خر خويش نهاده و به غارت مي برند ..
نوشتن رک و راست در اين فضا سوء تفاهم هاي زيادي ايجاد مي کند .. در اين ميان اگر
رموز محافظه کاري نداني .. بي شعور خطابت مي کنند و فرصت طلب ! .. تا که فرياد مي زني :
بس است ، حرفم را بشنو ، بهتر است که حرفم را بشنوي ، خودت را اصلاح کن پيش از آنکه اصلاحت کنند!.. بترس از خون و خشم فرداي فرزندان خود .. انگ همراهي و همکاري با بيگانه بر سينه ات مي زنند .. يا از طرف ديگر، به وجهي بهتر و
پيرپسندتر برچسب
ماجراجو و
چريک ناشي بر پيشانيت مي نهند ..
بگذريم .. چند ساعت قبل از طريق
گويا مقاله اي از آقاي
رضا متقي خواندم .. احتمالا يکي از مديران
جامعه ايراني کاربران فن آوري اطلاعات .. از چند مساله ايشان درباره بحث سکس و انقلاب سکس و آن دليل
لطيفه مانند آن جناب در پرکاري جنسي نسل قبل و همچنين بحث درگيري نسلها که بگذريم .. دو نکته ديگر باقي مي ماند يکي آنکه فرمودند ::
شعر و مرثيه و قهرمان سازى جزو بخش هاى عقب افتاده فرهنگ ايرانى است. آنها را از وجودمان بزدائيم. به منطقى روشن و وسائل و اهرم هائى انسانى خود را مجهز كنيم ... و نکته ديگر آنکه
چرا قهرمان سازي مي کنيد؟
در باب مرثيه منهم موافقم ، شعر را اما نه .. قصد دفاع از شاعران را هم ندارم چون نه رموزش را ميدانم و نه شاعرم و از محافظه کاري آنهائي که کارشان سرودن است نيز به فرياد آمده ام .. اما مطمئنم که نميتوان شعر را از خويش زدود .. اما چرا شعر؟ .. حقيقتش اينست که ما همه راه هاي حرف زدن را امتحان کرده ايم .. منطقي ، مودبانه، صميمي، با اهرم هاي انساني، خدائي و اصلا زمين و زمان را شاهد گرفتيم که عزيز من! ما اگر مي نويسيم به نفع توست .. بعدها پشيمان خواهي شد که چرا حرفها را نشنيدم .. بر خود غره مشو که هزاران منبع اطلاعاتي و آدمهاي نفوذي در همه جا گماشته اي .. هشدار که اين نه آنست که تو در پي اش بودي .. اما دريغ از گوشهاي کيپ شده
خودخداانگاران! .. آري دوست من .. اينچنين شعرهايي تنها بيان احساسات است براي دلهاي همدرد و براي
دردهاي مشترک .. نوعي
روز نگاري تاريخي است تا ابزاري براي مبارزه .. اما اگر شما و ديگراني که دل در گرو گروه و تشکل بسته ايد راهي يافتيد حتما ما را هم خبر کنيد، اگر فکر مي کنيد ميتوان بدون اکسيژن نفس کشيد، ابزار به دست آورد ، فن آوري کرد و خلاقيت .. ادامه دهيد ..
اين فرصت هم براي شما .. فقط سعي کنيد خلاقيتهايتان را براي مردم نگه داريد ..
مواظب باشيد ندزدنشان ..
درباب قهرمان سازي هم بگويمت ما از سينا به عنوان يک
قرباني نام برديم و نه يک قهرمان .. مطمئن باش ما حوصله قهرمان پروري را نداريم .. حکايت ما حکايت مواظبت از حداقلهاست .. که اگر همين هم برود شايد چاره اي نداشته باشيم جز آنکه همه ما قربانيان،
نقش قهرمانان را بازي کنيم ..

طرحي از هادي حيدري