Shadi-e Shaerane :: erfan parizi

Poetic Happiness

Saturday, April 26, 2003

عرض کنم که متاسفانه يا خوشبختانه .. فعلا ميل به نوشتن در من نيست .. احساس مي کنم به خاطر ندانستن رموز محافظه کاري ممکن است حقوق اينهمه دوستاني که صميمانه و صادقانه حرفهاي دلشان را در وبلاگهايشان مي نويسند پايمال کنم .. (اين مساله يکي از اصول زندگي من است که سعي کنم حتي در مقام نوشتن به کسي ظلم نکنم.. بايستي بيشتر از اهدافم مطمئن شوم و بيشتر بينديشم) ..

شايد هم به پاسداشت حرمت همه آنهايي که گمان مي برند ميتوان به مانند شعور يک چشمه در دل کوه نفوذ کرد !! ..

علاوه بر آنها که گفتم به علت آنکه موجر ما ميخواهد پسرش را داماد کند و بالاجبار ما را جواب کرده و بايد به فکر خانه اي ديگر و دست و پا کردن هزينه هايش باشم!! .. و اينکه فيشهاي تلفن به مبلغ بالاي 100 هزار رسيده!! .. و ديگر آنکه وضع فعلي جامعه آنچنان خراب است و آنچنان تحت فشار قرار گرفته که ظرفيت شنيدن اين حرفها را ندارد و با اين حرفها ممکن است مساله اصلي فراموش شود! .. و بعد هم عقب افتادن پروژه ها و زياد شدن غم نان!! .. به همه اين دلايل و صدها دليل نانوشته ديگر .. فعلا تا دو ماه ديگر هيچ نخواهم نوشت الا کدهاي پروژه هايم را! .. وفقط ميخوانم! .. تا دو ماه ديگر بدرود .. حتما بر ميگردم .. وسعي ميکنم در عرض اين چند ماه بار شعورم را افزون کنم ..

(در اين مدت اگر لينک خوبي يافتم در سفره صبحانه خواهم گذاشت)


::: سينا مطلبي را اعدام کن، قول مي دهم که بترسم
::: اسمت را فراموش کن، وبلاگت شناسنامه جديد توست

Friday, April 25, 2003

سينا قهرمان است يا قرباني ؟
همه گروه هاي حاضر در ايران امروز راهي بهتر از محافظه کاري نيافته اند… تکنوکراتها محافظه کارند، اصلاح طلبان محافظه کارند، مجلسيان ، دولتيان ، شاعران، منتقدان و روزنامه نگاران .. همه محافظه کارند .. تنها محافظه کارانند که با تندروي، حق نداشته شان را چپو مي زنند!.. آيا حکمتي در اين محافظه کاريست و يا اينکه ترس يا خصلتيست مانده در جانمان از روزگارهاي پيش؟ .. اين سالها حکايت ما شده همان قصه ملانصرالدين و خطي که راهزنان دورش کشيده بودند که مباد از آن دايره پا بيرون گذاري!.. والبته تمامي هيجان ملا به اين شده بود که با احتياط و البته محافظه کارانه هراز چندي پايش را از آن دايره قرمز بيرون گذاشته، افتخار به کاري کارستان کرده و بر ريش راهزناني بخندد که همه دار و ندارش را بر خر خويش نهاده و به غارت مي برند ..

نوشتن رک و راست در اين فضا سوء تفاهم هاي زيادي ايجاد مي کند .. در اين ميان اگر رموز محافظه کاري نداني .. بي شعور خطابت مي کنند و فرصت طلب ! .. تا که فرياد مي زني : بس است ، حرفم را بشنو ، بهتر است که حرفم را بشنوي ، خودت را اصلاح کن پيش از آنکه اصلاحت کنند!.. بترس از خون و خشم فرداي فرزندان خود .. انگ همراهي و همکاري با بيگانه بر سينه ات مي زنند .. يا از طرف ديگر، به وجهي بهتر و پيرپسندتر برچسب ماجراجو و چريک ناشي بر پيشانيت مي نهند ..

بگذريم .. چند ساعت قبل از طريق گويا مقاله اي از آقاي رضا متقي خواندم .. احتمالا يکي از مديران جامعه ايراني کاربران فن آوري اطلاعات .. از چند مساله ايشان درباره بحث سکس و انقلاب سکس و آن دليل لطيفه مانند آن جناب در پرکاري جنسي نسل قبل و همچنين بحث درگيري نسلها که بگذريم .. دو نکته ديگر باقي مي ماند يکي آنکه فرمودند :: شعر و مرثيه و قهرمان سازى جزو بخش هاى عقب افتاده فرهنگ ايرانى است. آنها را از وجودمان بزدائيم. به منطقى روشن و وسائل و اهرم هائى انسانى خود را مجهز كنيم ... و نکته ديگر آنکه چرا قهرمان سازي مي کنيد؟
در باب مرثيه منهم موافقم ، شعر را اما نه .. قصد دفاع از شاعران را هم ندارم چون نه رموزش را ميدانم و نه شاعرم و از محافظه کاري آنهائي که کارشان سرودن است نيز به فرياد آمده ام .. اما مطمئنم که نميتوان شعر را از خويش زدود .. اما چرا شعر؟ .. حقيقتش اينست که ما همه راه هاي حرف زدن را امتحان کرده ايم .. منطقي ، مودبانه، صميمي، با اهرم هاي انساني، خدائي و اصلا زمين و زمان را شاهد گرفتيم که عزيز من! ما اگر مي نويسيم به نفع توست .. بعدها پشيمان خواهي شد که چرا حرفها را نشنيدم .. بر خود غره مشو که هزاران منبع اطلاعاتي و آدمهاي نفوذي در همه جا گماشته اي .. هشدار که اين نه آنست که تو در پي اش بودي .. اما دريغ از گوشهاي کيپ شده خودخداانگاران! .. آري دوست من .. اينچنين شعرهايي تنها بيان احساسات است براي دلهاي همدرد و براي دردهاي مشترک .. نوعي روز نگاري تاريخي است تا ابزاري براي مبارزه .. اما اگر شما و ديگراني که دل در گرو گروه و تشکل بسته ايد راهي يافتيد حتما ما را هم خبر کنيد، اگر فکر مي کنيد ميتوان بدون اکسيژن نفس کشيد، ابزار به دست آورد ، فن آوري کرد و خلاقيت .. ادامه دهيد .. اين فرصت هم براي شما .. فقط سعي کنيد خلاقيتهايتان را براي مردم نگه داريد .. مواظب باشيد ندزدنشان ..

درباب قهرمان سازي هم بگويمت ما از سينا به عنوان يک قرباني نام برديم و نه يک قهرمان .. مطمئن باش ما حوصله قهرمان پروري را نداريم .. حکايت ما حکايت مواظبت از حداقلهاست .. که اگر همين هم برود شايد چاره اي نداشته باشيم جز آنکه همه ما قربانيان، نقش قهرمانان را بازي کنيم ..


طرحي از هادي حيدري

خنجري به جور .. در نگاهش بود

درباز شد
بازجو رفت
يکي همچون پدري مهربان آمد
:: سلام سينا!
قلمت عين بردباريست
من تو را دوست مي دارم
اما
بيني و بين الله
دوستانت را نه!

سينا نگاه کرد
حاج کاظم بود
سيمرغ بلور ابراهيم

سينا عينکش را برداشت
چشمهايش تلخ بود
تلخ چونکه دوستانش
تلخ چونان نسلش
نسل پرکار صبور
نسل بدهکار
مهربان تر از عباس
اما
خسته تر
شکسته تر
بي هيچ حاج کاظمي حتي

سينا خنديد
در به آرامي باز شد
حاج کاظم رفت

يکي همچون سپند خروشان آمد
:: مي خواهي چکار کني بچه؟
اطلاعات را به که مي فروشي؟
خواهر ناتني ات کيست؟
پدرت چرا در زمان طاغوت مي نوشت؟
چرا اينهمه از تو مي گويند؟
رابطت کيست؟
ماني چرا … ؟

گوشهاي سينا گرفت
چشمهايش سوخت

:: سرت را بالا بگير بچه
امضا کن که غلط کرده اي!
امضا کن که ولگرد بوده اي!
امضا کن که گول خورده اي!

سينا نگاه کرد
خنجري به جور .. در نگاهش بود

پ ن :

داشتم مي نوشتم
دوستي پيغام داد
:: ننويس
ننويسي آزادش مي کنند
بگو که ترسيدي
شب براي خوابيدن است
بخواب!

خنجري به جور در..
نگاهم چرخيد!
ننوشتم!

* راستش هر کار مي کنم نميتوانم اين ذهن خودم رو جمع و جور کنم .. چرا حقوق ما اسم ندارند .. مگر ما چه کرده ايم؟ .. صدا کردن کمترين حقوقمان، شلوغ کاريست؟ .. از يک طرف ترس ماندن سينا در زندان .. از ديگر سو ترس از دست دادن همين فضاي مختصر .. ترسها فراوانند .. اما هيچکدام ترسهاي بزرگي نيست .. ترس بزرگ تکرار دوباره حماسه است .. من از حماسه ميترسم .. از خودم نيز .. اما بيشتر از خون و خرابه هاي فردا مي ترسم .. کاش زودتر سنت راستگويي دوباره علم شود .. من از فرداي خشمگين مي ترسم .. من از غرور و آرمانهاي دگم تو مي ترسم .. پدرم! .. مرا فراموش مکن!

Wednesday, April 23, 2003

سخني وبلاگي با بازدارنده گان وبگرد
بازداشت ها در ايران فراگير مي شود .. هر روز انسان ديگري از حقوق فردي و اجتماعي محروم مي شود .. کار به جائي رسيده است که اين شتر فرتوت، سلانه سلانه به درب خانه شيشه اي وبلاگها – آخرين روزنه بروز خواسته هاي جوانان و تنها دلخوشي مجازي براي داشتن روابط عمومي و اجتماعي آزاد - رسيده است :: گويا به ميل خوابيدن و چمباتمه زدن ..

چندي از بازداشت سينا مطلبي مي گذرد .. وبلاگ نويسي که مانند بسياري ديگر ناچار به پذيرفتن حداقلها شده بود .. کمترين نياز يک انسان .. در مورد بازداشتش اينهمه جوان و پير نوشتند و ناليدند … اما يک نفر هم نگفت حقش بود که بازداشت شود! .. يک نفر هم دليل بازداشتش را نگفت .. راستي به چه دليلي؟ .. خيلي زشت است که بگوئيد به خاطر نوشتن ؟ .. براي همين به خانه اش رفته ايد تا شايد چيزکي منافي عرف خويش پيدا کنيد؟ .. آيا واقعا کار بدانجايي کشيده است که نوشتن، في نفسه جرم است ؟ .. انتقاد، غلط اضافي است ؟ .. امنيت ملي ما با اينهمه دبدبه و کبکبه با چند جمله و کلمه بر باد مي شود؟ .. باور کردنش سخت است که نوشته هاي چند جوان که از چيزي جز زنده گي نمي گفتند اينچنين آب در آشيانه ها بريزد .. يعني واقعا اينقدر وضع خراب است ؟ .. آيا بازي به دقايق آخررسيده است؟ ..

از خدا چه خبر؟

آيا واقعا انگيزه اينهمه سخت گيري و هوچي گري، مواظبت از ارزشهاست؟ .. و يا سرپوش نهادن به اينهمه نقصان ، خرابه و فساد که موريانه وار پايه هاي جامعه ام را پوسانده است؟ ..( همه آنچه که خود بدان معترفيد).. آيا هدف مواظبت از ذهن جواناني است که در مقاطع تحصيلي مختلف نمرات معارف ديني، تاريخ اسلام و حکمت و قرآنشان بيست بوده و اينک در معرض خطر تهاجم فرهنگي قرار گرفته اند؟ .. خدا و دين را فراموش کرده اند، متزلزل شده اند و دلباخته فرهنگ دشمن؟ .. مي خواهيد نشان دهيد که چقدر به ايمانتان پايبنديد؟ و چقدر دلسوز فرزندانتان؟ .. ويا اينکه در پرتو همين امور ارتزاق مي کنيد و جاده فرزندان سرورانتان را باز مي کنيد؟.. يادتان رفته که راست گفتن اولين شرط ايمان است و يا اينکه تقيه (دروغ مصلحتي) ، آنچنان جذابيتي دارد که جا براي راست گفتن نمي گذارد .. باشد به ما دروغ بگوئيد .. اما آيا مي خواهي به فرزندت هم همينها را بگوئي؟ .. واقعا فکر مي کني تاريخ همانيست که تو مي نويسي؟ .. آيا فکر مي کني خدايت آنچنان از ديدن اعمال تو دچار اشتياق و شور و حرارت شده که به فرشتگانش نشانت بدهد و به آفريدن تو افتخار کند ؟..

چه کنم که با تو دوست شوم؟

به راستي کجاي کار مي لنگد ؟ چه شد که اينقدر از زندگي و خدا و صداقت فاصله گرفتي؟ .. تا کي مي خواهي به همين راه بروي و باد به غبغب خيال دينداريت اندازي ؟ .. تاکي تو مرکز ثقل همه خوبيهائي و من و ما در دايره همه نکبتها ؟ .. چه کنم که با تو دوست شوم؟ .. دروغ بگويم؟ .. ريا کنم؟ .. فکر نکنم؟ .. ننويسم ؟ .. دهانم را ببندم؟ .. خفه شوم ؟ .. رسالت تو اينهاست ؟ .. من اگر خفه شوم، ما اگر ننويسيم تو راضي مي شوي؟.. يا نه!، بازهم در انديشه آزاري ديگر فرو مي روي؟ .. چرا حرف نمي زني؟ .. چرا نمي گوئي که چه مي خواهي؟ .. ميدانم صدها تريبون ، روزنامه و صدا و سيما داري .. اما من حرفهاي دلت را ميخواهم .. نه دروغهاي مصلحتيت را .. مي بيني؟ .. ما خيلي منصفيم!.. راستي تا يادم نرفته بگويمت اگر خواستي حرفهاي دلت را بگوئي .. منبر نرو .. بيا وبلاگي براي خودت بساز .. و آنچه در روز انجام داده اي و آنچه در دلت گذشته است بنويس .. شهامتش را داري؟

Monday, April 21, 2003

با توام بازجو! ... سينا چه کرده است ؟

وبلاگ مي نوشت؟
من هم مي نويسم
ما هم مي نويسيم
به کنج خانه نشسته ام تا دلم را بگشايم !
یادت نيست چگونه بر همه اشتياقم تاختي؟
يادش بخير : دلم شيفته صلح بود و ايران
دلي که روزي گنجي بود
بي انصاف!
غارتش بس نبود؟

پا از گلويم بردار
مي خواهم خود را مرور کنم
مي خواهم خود را به باد بسپارم!
اين سالها فقط شما را مي ديديم
تو وبرادرانت را ..
بگذار باد بيايد ..
مي خواهم جهان را ببينم
مي خواهم بنويسم!
مي خواهم عيارم را بسنجم!
با آن خشم چرکين نگاهم مکن!

تعقيبم کن اما
بيا
بيا
بيا و ببين چگونه دلم خيس خواهد شد
ببين چگونه دوش نور مي گيرم
دربند تو نيستم!
تو در بند مني!


با توام بازجو! ... سينا چه کرده است ؟
وبلاگ مي نوشت؟

Sunday, April 20, 2003

سينا مطلبي بازداشت شد
اين ديگه آخر مسخره گي و شارلاتان بازيه .. سينائي که به گواه همه بچه ها بيشترين مراعاتها رو با اين سيستم فعلي داشت ، خيلي مهربان و اهل صلح و آشتي بود به همين راحتي بازداشت مي کنند .. من نميدونم ديگه چه توقعي از نسل ما داريد که به آرمانهاي شما و پدرانتان نگاهي حتي بيندازيم .. عملکردتان که اعصاب و جان و جسممان را به هم ريخته .. گفتيم حداقل به خاطر نيات شما - اصلاح طلبان - ازتان دلگير نشويم .. که آنهم ديگر براي ما هيچ ارزشي نداره وقتي که به مهربانترين نگاههاي ما هم برخورد بازدارنده گي ميکنند .. به چه چيز شما آخه دلمون خوش باشه؟ .. سينا ميخواد وبگردي کنه .. دلش به همين حداقل خوش بود .. واقعا بايستي اينهمه ثروت و استعداد و نيرو به پاي ايده هاي عهد بوقي شما قرباني بشه؟

ادامه : بررسیِ وبلاگ ها رو يه گروهِ ۳ نفره از وزارت اطلاعات، دادگستری و دادگاه انقلاب بر عهده دارند و هر از چندی برای مقامات بلند پايه بولتن هايی رو در مورد وبلاگ ها می فرستند.. ولی ظاهراً نهاد های موازیِ وزارت اطلاعات هم دارند پرونده سازی می کنند، از جمله اداره اماکن و قوه قضاييه و سازمانِ حفاظت اطلاعات .. (وبلاگ رنگین کمان)
ادامه : مطالب وبلاگ شب بود ، ماه پشت ابر بود ، پدرام معلميان ، راپورتچي ، راديو فردا ، بي بي سي
تکميل : وبلاگي تحت عنوان اعتراض به بازداشت سينا مطلبي ايجاد شده است
تازه : مقاله اي جامع از مسعود بهنود
امضاء کنيد :

سينا مطلبي به اداره اماکن احضار شد
"حكم احضار من را قاضي صابري ظفرقندي، رئيس شعبه 1610 (مجتمع قضايي فرودگاه) صادر كرده بود و پرونده من، علاوه بر نوشته‌هاي مطبوعاتي، شامل مصاحبه‌هايم با راديوهاي خارجي و مطالبم در همين وبلاگ مي‌شد."

واقعا اگر به خاطر مطالب مندرج در وبلاگ سينا اين احضار صورت گرفته باشه .. بايستي فاتحه شعور در مملکت داري و حفاظت از امنيت کشور را خواند.. (يعني اينکه همون بهتر که چند تا فرماندار و مامور آمريکائي زمام امور کشور رو بر عهده بگيرن، لااقل اگه اونا آدمو احضار مي کنن حداقل دليلش توهم توطئه نيست!) .. نمي دانم واقعا اين بيچاره ها چرا بايد از همه طرف چوب بخورند .. اکثر وبلاگ نويسان به عملکرد مثبت و کاملا قانوني سينا اعتراف دارند .. آخه اين سينا چه مشکلي داره که ميخوان تربيتش کنند؟ .. از خشم ماني کوچولو بترسيد لااقل!

مثالي از اتهامهايي که ميزنند و ککشان هم نميگزد : ارتباط محسن اشراقي با خواهر ناتني اش!!